الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
50
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)
امام عليه السلام فرمود : « آرام باش و شادمان ! » سپس او را فرود آورد و چون فرداى آن روز شد ، امام ابوالحسن عليه السلام فرمود : « من از تو خواستهاى دارم ، خدا را خدا را ! مبادا در آن باره با من مخالفت كنى ! » مرد عرب عرض كرد : هرگز مخالفت نخواهم كرد . ( ظاهراً امام عليه السلام در مضيقه بوده و چيزى در دست نداشت تا نياز او را برآورد ، از اين رو ) دست خطى با دست خود نوشت : اين مرد بيابانى از من مالى طلب دارد - مبلغ را تعيين كرد - فلان تاريخ مىتواند مراجعه كند و طلب خود را دريافت نمايد ! و فرمود : « اين نوشته را بگير ! وقتى كه به شهر سامرا رسيدم ، در حالى كه جمعى نزد من است ، بيا به خاطر تأخير پرداخت وامت با من به درشتى سخن بگو ! خدا را خدا را مبادا مخالفت كنى ! » آن مرد گفت : چنان خواهم كرد و نوشته را گرفت ، چون امام عليه السلام به سرّمن رأى رسيد ، و گروهى از رجال دولتى و ياران خليفه و ديگران نزد آن حضرت حضور يافتند ، آن مرد عرب از در وارد شد و نوشته را درآورد و مطالبه كرد و آنچه را كه امام عليه السلام سفارش كرده بود گفت و امام عليه السلام ضمن تأييد سخن او ، شروع به عذرخواهى كرد و وعده داد كه پرداخت خواهد كرد و او را به آرامش فرا خواند . مطلب به خليفه متوكّل رسيد ، دستور داد سى هزار درهم خدمت ابوالحسن عليه السلام ببرند ، همين كه پولها را آوردند ، امام عليه السلام كنارى گذاشت تا آن مرد عرب آمد ، فرمود : « اين پولها را بگير و با آن وامت را ادا كن و بقيه را خرج خانوادهات و عيالت كن و عذر ما را بپذير ! » . مرد اعرابى عرض كرد : يابن رسول اللَّه ! اميد من و خواستهام كمتر ، از يك سوم اين مبلغ بود ، ولى خدا بهتر مىداند كه رسالت خود را به كدام